شمس الدين محمد تبريزى مغربى
24
ديوان كامل شمس مغربى ( بانضمام رساله جام جهان نما ) ( فارسى )
منزه از آن روى كه عين ذات خود است و صفات خود را در آينه عاشق و معشوقى بر خود عرضه كرد و حسن خود را بر نظر خود جلوه داد و از روى ناظرى و منظورى نام عاشق و معشوقى پيدا آمد 1 * مغربى 22 چون ناظر و منظور توئى غير تو كس نيست * پس از چه سبب گشت پديد اينهمه غوغا 16 تا شاهد حسن تو در آينه نظر كرد * عكس رخ خود ديد و بشد واله و شيدا 1608 آنكه خود را مىنمايد از رخ خوبان نگاه * مىكند از ديده عشاق در خوبان نگاه آن مرغ بلند آشيانه * چنون كرد هواى دام و دانه معشوقه و عشق و عاشق آمد * آئينه زلف و روى و شانه 1691 بر صورت خويش گشته عاشق * بر غير نهاده صد بهانه در لمعه اول عراقى يك عين متفق كه جزو ذرهاى نبود * چون گشت ظاهر اين همه اغيار آمده اى ظاهر تو عاشق و معشوق باطنت * مطلوب را كه ديد طلب كار آمده مغربى 1642 پنهان ازين جهان ز سرا پرده نهان * يارى است در لباس چو اغيار آمده